سالگرد شهادت جناب سید حسن نصرالله

دیدن تصاویر شهدا، قلبم را میفِشرد. باورنکردنی ست. از حاج قاسم عزیز شروع شد. با ترور فخری زاده ادامه یافت. با سقوط هلی کوپتر شهید رئیسی راه شان هموار شد. با شهادت هنیه و سیدحسن شدت گرفت و با شهادت دسته جمعی سرداران حاج حسین سلامی، حاج محمد باقری، حاج غلامعلی رشید، حاج امیرعلی حاجی زاده، دکتر برجی و... در نهایت ترور حاج بهنام شهریاری فعلا پایان یافت. اما قطعا این پایان کار نیست. باز هم شهید خواهیم داد. شهدای بزرگ. این راه شهید میخواهد. خون میخواهد. خون های پاک. خون پاک خونی است که در تنی مجاهد و عابد؛ نیز قلبی آکنده از عشق جاری است و این همه، نفسی متقی و آگاه می طلبد.

باید آماده شد و ماند و ادامه داد. وقت جا زدن و عقب ماندن نیست. جنگ جنگی تعیین کننده و پایان دهنده است. هنگامه جنگ، مرد از نامرد شناخته می شود و این ماییم که در این قطعه از تاریخ، مقابل شیطان ایستاده ایم.

دل نگران مولا بودم و هستم. خداوند به دست توانای صاحب الزمان، جان مبارک امام و مولا؛ سیدنا سیدعلی خامنه ای را حفظ نماید.

۷مهر ۱۴۰۴

۱۱:۲۳

یک سال گذشت...

امروز اولین سالگرد توست نازدانه ام... دلم لک زده برای بوسیدنت... چطور از تو دست کشیدم و تو را به خاک سپردم، نمی دانم.

مدد گر ز غیر حیدر بود، حتما با تو غریق تربت می شدم و این جهان را وداع می گفتم

رضیه جان! بعد از تو هیچ چیز خوب نیست. زندگی می کنیم اما یاد تو ما را ویران می کند. مادرت... آه از چشمان خونین اش.

جانِ بابا...یعنی من لیاقت ندارم که حتی در خواب چهره همچو ماهت را ببینم؟!

ان شاالله در محضر مادرمان حضرت زهرا سلام الله علیها، دعاگوی پدر و مادرت هستی

دیدار به قیامت.

۲ مهر ۱۴۰۴